عکسهای جا مونده از قبل
به خاطر تنبلیه مامان
یه سری عکسا رو دیر گذاشتم
این عکس مربوط به روز عید غدیره اینم هدیه به مناسبت همون روز چون خیلی علاقه داری به نوازندگی و خوانندگی واسه همین بابایی اینو واست خرید عاشق میکروفونی از هرچیزی به عنوان میکروفون استفاده میکنی و چنان حسی میگیری موقع خوندم که نگوووووو چشما بسته سر و تکون میدی اساسی چهچه میزنی

این یکی عکسم واسه وقتی هس که مریض شدی و بردیمت دکتر و چون تب ذاشتی بهت متاسفانه انتی بیوتیک داد.بعد از دو روز خوردن شربت بدنت پر از دونه شد.
من وباب فکر کردیم واسه انتی بیوتیکه چون قبلا یه بار خوردی و دکتر گفت ممکنه حساسیت داشته باشی چون بدنت کهیر زد.دوباره بردیمت دکتر البته ای بار دکتر خودت. که با یک تشخیص به جا خیال من وبابا راحت شد.هیییییچ دارویی هم بهت نداد و گفت دچار بیماری تب رزویلا شدی سه روز تب و بعد دونه های قرمز بهد از چند روزم بهبودی کامل دقیقا همین شد.

عکسای بعدی هم مربوط به سرگرمی هایی هست که خودت واسه خودت طراحی میکنی.آفرین پسرم دیگه یاد گرفته که چطوری با خودش بازی کنه البته کم کم داری یاد میگیری.


سوییچ ماشین بابا رو برداشتی و هی میگی باز باز میخوای در ملشینو باهاش باز کنی عزیزم قربون اون بازیهای کودکانت 


اینجا هم کلا کار هر روزت همینه میای و کیسه زباله رو برمیداری و شروع میکنی به باز کردنش بعدم روش راه میری و میدوی.



اینجا هم خونه عمه زهراییم رفتی تو اتاق سارینا به من میگی بنشونمت رو صندلی تا ساختمون درست کنی

گاهی وقتا هم میای و یه چیزی پهن میکنی و یکی یکی عروسکا رو میچینی روش بعضی وقتا هم وسایل توی یخچال اونایی که دستت میرسه مثل سس .شیر. شربت

اینجا هم سارینا اومده بود خونمون و هی میگفت سرده.پتو میپیچید دور خودش تو دقیقا تقلید میکردی

و یه بازیه دیگه با توپ و سبد


از توی وعده های غذایی صبحونه هست که خیلی قشنگ میشینی و تا آخر مامان و همراهی میکنی.ببین چه قشنگ نشستی

هر وقتم با لگو ها یه چیزی میسازی سریع برمیداری و میای نشون من میدی که من عکس بگیرم
خود شیفته



عکسهای جا مونده از قبل 



